صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
218
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
مسلمانان دو دسته بودند : دستهء اول ، انصار كه در سرزمين و خانه و كاشانهء خويش ساكن بوده ، در امن و آسودگى مىزيستند و در گذشته با همديگر دشمنى مداوم و ريشهدارى داشتند . دستهء دوم ، مهاجران كه تمام هستى خود را در راه آرمان فدا كرده ، به مدينه آمده و از ستم دشمن رستگار شده بودند . آنان ، نه خانه و مسكنى داشتند تا در آن به سر برند ، نه شغلى تا زندگى خود را با آن فراهم آورند و نه مال و ثروتى تا مدتى را با آن سپرى كنند . تعدادشان نيز كم نبود و هر روز بيشتر مىشدند ؛ چون همگى اجازهء مهاجرت داشتند . و از طرفى ، مدينه ثروت و دارايى فراوانى نداشت و ميزان ثروتش متزلزل بود و در اين هنگامهء تنگ و تلخ ، دشمنان و مخالفان - به نوعى - شبه تحريم اقتصادى كردند كه واردات رو به كاستى نهاد و نابسامانى رخ داد . ( 1 ) ب : دسته دوم ، مشركانى از تبار قبايل مدينه بودند . آنان بر مسلمانان هيچگونه تسلطى نداشتند و برخى از آنان شك و دودلى آزارشان مىداد و مردد بودند كه دين گذشتگان خود را رها كنند و به اسلام بگروند . هرگز دشمنى و ترفند را بر ضد اسلام به كار نمىگرفتند و [ سرانجام ] پس از مدتى كوتاه مسلمان شدند و از وسوسههاى جانكاه درونى رستند و در دين خدا مخلص گشتند . و برخى ديگر از مشركان كينه و دشمنى پيامبر و مسلمانان را در دل داشتند ؛ اما ياراى رقابت را در خود نمىديدند و به ناچار در آن شرايط تظاهر به دوستى و صميميّت مىكردند . رئيس اين دسته ، عبد اللّه پسر ابى بود . اوس و خزرج ، پس از جنگ بعاث ، رياست او را تأييد كردند و تا آن زمان سيادت و رياست كسى را نپذيرفته بودند ؛ اما براى عبد اللّه تاج جواهر نشان شاهى را تدارك ديدند كه جشن تاجگذارى برپا كنند و او را شاه بخوانند . نزديك بود به اين آرزو برسد و تاج شاهى بر سر نهد كه در اين هنگام ، طليعهء مبارك پيامبر ظهور نمود و مردم ، عبد اللّه را تك و تنها گذاشتند و از شاهى محروم گشت . عبد اللّه در دل دشمنى پيامبر و مسلمانان را پنهان مىداشت ؛ و چون شرايط مساعد نبود و فايدهء دنيوى را از دست مىداد ، پس از جنگ بدر ، به ظاهر مسلمان شد و در درون كافر و كينهتوز ماند و به هر جايى كه پا مىگذاشت در صدد توطئه و ترفند عليه پيامبر و مسلمانان بود . دوستانش نيز از سرانى بودند كه مقام و منصب پيشبينىشدهء خود را در حكومت طرحريزىشدهء او تلف شده مىديدند و با او در حيلهگرى همداستان شده ، در اجراى نقشههاى شومش دمساز او بودند . بسا اوقات ،